همینجوری

 
 

من
....................................
......................من آن منم که نداند زمنم
..............................................
شنبه، اسفند ۰۵، ۱۳۸۵ ۱۰:۴۰ ق.ظ.     هستی


 

سپندارمزد

در سرداب رويا و بيداري به دنبال چيزي كه مي خواستم نمي گشتم، تنها دل خوش داشته بودم به بوي مريم پلاسيده اي كه ريشه هايش سالها بود خشكيده بود در خاك قلبم و قصه اي كه در گوشم نجوا مي كرد. زياد روشن نبود، صدايي از جنس مه، از رنگ آه، اما هميشگي بود، قطع نمي شد، شايد فقط بين لبخندهايم، نفسي تازه ميكرد، نجوايي به رنگ خاكستري غم هاي مردابي ام.

راستي رنگ مانتوهاي امسال را ديده اي! انگار غم ميپوشند و غم ميفروشند به چشمان خسته انزجار خاكستري آسمان آبي نديده شهر ما!

كجا بودم؟ جايي در ميان همان هياهوي روياهاي بيداري ام كه قصه مي خواند و خوابم نمي رفت! حتي لحظه اي، پلكي و حتي در فاصله گام نت هاي بي رمق ترانه اي، داشتم مي گفتم از پرسه هايم در اين دنياي مجازي و عاشقي هايم در آن دنياي پوشالي، عشقي كه هنوز غنچه نداده پرپر مي شد هر بار با قلب خسته زخم خورده اي! انگار زخم زدن مرهم درد زخمهايشان بود كه مي ربودند و خنجر به دست مي خنديدند در گريه هاي دوباره شدنهاي تنهايي شان!

مدتها بود اينگونه قلم بر كاغذ روان نگشته بود و اينگونه احساسم در همان هياهو از ياد انگشتانم رفته بود، اما اينبار رويا نيست، ديگر عشق بي معنا نيست، مي دانم اينبار اشتباه نكرده ام، كوله باري به سنگيني يك كوه غم بر دوش تجربه دارم، دلم روشن و چشمانم عاشقتر از هميشه؛ در شراره هاي آتش عشقش زندگي را ميبينم؛ نه زنده ماني را، كه خسته ام از پيمودن بي همراه و خسته ام از اين نقابهاي مهربان خون آشام!

دنبال خودم ميگردم در چشمكهاي يك يار بي وقفه! چشمهايي كه براي من گشوده شود در چشمهاي من و تنها تصوير من، نه خودخواهي من، عشق و ديوانگي من و تصوير تنهايي من كه در چشماني عاشق و خمار بر ما ميرقصد و زندگي را در من مي جوشاند.

انگار يافته ام ...

دلم که پاره پاره شد
شعرم اگر کرانه شد

تو آسمون این سرود
حروف هم بهانه شد

چشمم اگر ستاره شد
تو چشم تو ترانه شد

همه صدای قلب من
**** شد **** شد

پ.ن: نازنين دلبر سپندار مزد مباركت باد! ميدانم نمي خواند، اما اين دليل نميشود برايش ننويسم!
پ.ن: خورشيد چشمانش پر شراره و دستانش در دستانم جاودان باد
پ.ن: نكند خواب مي بينم كه بيدارم

یکشنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۵ ۳:۰۴ ب.ظ.     پدرام


 

my valentine

عجله نکنید روز سپندارمزد روز۲۹ بهمن خورشیدی امروزی روز عشاق است ولنتاین مربوط به ایرانی ها نیست !

صبحي كه دمد از سخن عشوه يار
صبحي كه دلم تنگ شود در سينه

آن صبح، كه عشق در دل من ميجوشد
آن صبح، همان صبح، همين امروز است

سپندارمزد نگهبان زمین است و از آنجا که زمین مانند زنswear on old valentine در زندگی انسان نقش باروری و باردهی دارد جشن اسفندگان برای گرامی داشت زنان نیکوکار برگزار میگردد . ایرانیان از دیر باز این روز را روز زن و روز مادر و در حالت کلی این روز را روز عشاق می نامیدند که امروزه متاسفانه بجز زرتشتیان ، دیگر هم میهنان روز مادر را برابر با تقویم قمري و روز عشاق را برابر با تقویم میلادی ( ولنتاین ) جشن میگیرند .


پ.ن: امروز از هميشه صورتي تر خواهد بود

چهارشنبه، بهمن ۲۵، ۱۳۸۵ ۷:۴۶ ق.ظ.     پدرام


 


صفحه اصلي نويسندگان سايت موزيك ايميل به پدرام


PedruM


MinI mAAl PelL MelL BloG


مهندس امير - مهندسي صنايع

مهندسی صنایع و مقالات - ie313


Design by IE313