همینجوری

 
 

هفت شين عشق

امسال را با شعري از مهدي سهيلي و ترانه اي از يغما گلرويي تمام ميكنم، سالي كه در رفتن نهراسيدم و نماندم كه در نمانم اما عجيب در كار خود مانده ام، كه چرا هنوز درنمانده ام، من كه در كار دل مانده ام!

ما شاد به مرگيم و از اين قصه، غمي نيست
غم، حاصل دنياست، به عقبا المي نيست

بس تشنه ي خمخانه عشقيم و دريغا!
در بزم جهان ساقي صاحب كرمي نيست

زنگ از دل ظلمت زده بزداي، خدا را
جز آينه روشن تو جام جمي نيست

خورشيد طلب كن كه نماند اثر از شمع
آنجا كه صمد چهره نمايد، صنمي نيست

بي دولت غم، لذت شادي نتوان داشت
بگذر ز نوايي كه در آن زير و بمي نيست


نقش ستم از ماست شكايت مكن از دوست
در بارگه معدلت او ستمي نيست


ماييم و قيامت، تو فرداي ندامت
گر جان تو با سفسطه شادست، غمي نيست!

شراب و شعله و شعر است در اين شهر شمع شور شيدايي

رسيدم آخر جاده، اگر چه اين سرآغازه
اگر چه قمري قلبم دوباره فكر پروازه

رسيدم آخر جاده، دوباره يكه و تنها
تو رفتي تا بپوسم من، تو اين يلداي بي فردا

رسيدم اول سطر همون اندوه طولاني
سرآغازِ پُر آوازِ همون پيوندِ پنهاني

نگا كن! اين منم! بي دل! نگاهم كن از اين روزن!
بيا زنجيرم بردار! در زندانم بشكن!

بيا اي بهترين بانو! پر پروازمُ واكن!
بيار فانوستُ بالا، واسم خورشيدُ پيدا كن!

هنوز خيلي غزل مونده كه بايد با تو قسمت شه
بايد دروازه آواز به دست تو مرمت شه

بايد فواره ي رويا، بره تا آسمون بالا
چراغ عشقُ روشن كن! نگو ديره، همين حالا!

غرور گريمُ درياب! دليل ناب دلتنگي!
طلوع كن! تو سرآغاز زلال پاك آهنگي!


پ.ن: نسيم از باغ پاورچين گذر كرد...گلي در باغ، بلبل را خبر كرد...زغيرت بلبل دلخسته ناليد...از آن غمناله باران گريه سر كرد
پ.ن: براي خود مينويسم تا بخوانم و گذشت زمان را احساس كنم، همين!
پ.ن: تا سال ديگه نميخواهم ريختتو ببينم!

دوشنبه، اسفند ۲۹، ۱۳۸۴ ۵:۵۵ ب.ظ.     پدرام


 


صفحه اصلي نويسندگان سايت موزيك ايميل به پدرام


PedruM


MinI mAAl PelL MelL BloG


مهندس امير - مهندسي صنايع

مهندسی صنایع و مقالات - ie313


Design by IE313