|
همینجوری |
||||
|
خب اينم يكي از كادوهاي تولد من به پدرام عزيز لطفا اگه انتقادي براي بهتر شدن سايت داريد به من صفحات جديد :
هميشه فكر ميكردم هنوز دير نشده؛ آخه يكي از دوستهام كه چند سال از من بزرگتره هنوز يوغ اسارت رو به گردن نگرفته؛ هميشه فكر ميكردم اون خيلي عاقلتر از منه، اما وقتي چند روز قبل منو واسه عروسيش دعوت كرد هم شوكه شدم هم خوشحال، هم يهو دلم فرو ريخت. پ.ن: به يك Dance Partner زيبا براي شب tanks Giving به صرف شراب و شام و رقص فوري نيازمندم از واجدين شرايط تقاضا ميشود با من تماس بگيرند. سهشنبه، آبان ۲۳، ۱۳۸۵ ۱۱:۵۰ ق.ظ. هستی
من در گوشه ای تاریک زیر تک درخت دنیا آهسته به آسمانی که تک ستاره اش را به دریا پس داد، نگاه می کنم تا تک جاده زندگی در تک قرنیه تک چشمم نمایان شود و من تک پای خود را در این تک جاده به حرکت در آورم، در این تک حرکت زندگیم ، تک دستم را برای کمک به طرف هیچ، تک انسانی دراز نخواهم کرد. دوشنبه، آبان ۱۵، ۱۳۸۵ ۲:۴۱ ب.ظ. هستی
۱. تو را به اوج بردم و تا آسمان بالا بردم تا دست کسی بهت نرسه ۲. ای ارواح خبیث این جسم من ... نمیخواهم ... مرا فرا گیرید
|
|
|||