|
همینجوری |
||||
|
ميدونم دلت برام تنگ نميشه براي رفتنت سرودم، نديدمت و رفتي، براي بازگشتت سوسو زدم، چشم براه، لحظه ها را شمردم، براي بوييدن عطرت سر كويتان آمدم، زير برفي سپيد، خاطراتم را دوره كردم، نبودي دلتنگ تر شدم. براي آمدنت التماس كردم، نماندي دير رسيدم، شتابان راهي شدم، ديدمت بيقرار شدم، به ياد مي آوري ... تولد، دوربين، كلوزآپ، دو چشم سياه، افسوس، آه، بهمن ماه، يكهزار و نهصد و نود و پنج، تلفن، آغاز يك سفر، دوستي، قرار، بيقرار، عشق، اوج، نهايت، استاد، دوست داشتن برتر از عشق است، اوج، بي نهايت، روزگار، تقدير، فكر، آينده، رعد و برق، خزان، جدايي، سياهي، نامه، شيطان، دربدري، هوي متال، فرار، من، ديگري، ازدواج، پول، سياهي، دادگاه، چند سال، اركات، دوست، نامه، دادگاه، رهايي، ديدار، جريمه، عشق گمشده، حلقه بازوان، تازگي، مهماني، ترديد، جدايي، عشق، دوستي، دوباره ها، دنيا، فكر، آينده، پول، ابهام، عطر گل، سفر، بهمن، ده سال، افتخار، چهارم، دوهزار و پنج، سفر، بي انتها، عشق، بي پايان، تو، من، روزگار! پ.ن: از دوستداران دوستی به خاطر وقفه ای كه در دوستی ده ساله مان پيش آمد عذر خواهی ميكنيم و اينك ادامه دوستی !
پرواز كرد و رفت ، رفت براي ديدار با دوست، براي لمس همان كه هميشه با اوست، دورش بگردد، برايش قرباني دهد، روحش را جلا دهد، قلبش را پاك كند، رفت تا در اعتقادات پاكش طهارت را مطهر كند، رفت تا در خيل عاشقانش گم شود، تا كوچكي خويش را در عظمت شيفتگانش بيابد، تا حقارت دنيا را براي اعتلاي روح خويش به جان و دل بخرد، رفت.. و هنوز نرفته برايم سوغاتي آورد، دلتنگي ، فقدان دستان گرم و چشمان پر عاطفه مادرانه اش ، مادر رفت و يك دنيا عشق برايم سوغات گذاشت.
|
|
|||