
يادش گرامي

گلچين خدا پر زد و از ديده ما رفت
زهرا به رضاي دل او رفت ندانيم چرا رفت
ماندست به جا عطر خوش ياد دو تنها
درد دو جهان شعله شده در جگر غنچه زهرا
تيمار نشد مادر خسته گل اميد
او رفت و نديديم به لب خنده خورشيد
از صبر پدر شرم كشيديم در اين دهر
تا كس نشود آگه از اين درد، در اين شهر
از درد نترسيد و دل از عشق خدا برد
دل سوز ترين بود دل ما به كجا برد