|
همینجوری |
||||
|
خسته ام، از پا فتادم يا علي پ.ن: هر چه سخت تر، شيرين تر و ايمان دارم كه روزگار را شكست خواهم داد.
کريستين بوبن - نگار صادقی اميدوارم قلبم بی آن که ترک بخورد، تاب بياورد. در برابر مرگ مي توان دو واكنش داشت. همان واكنش هايي كه مي توان در برابر زندگي داشت. مي توان با كار، افكار، برنامه هاي مختلف از آن ها فرار كرد. مي توان گذاشت تا اتفاق بيفتند - آمدنشان را نوازش كرد، گذرشان را جشن گرفت. مرگ كه چيزي درباره اش نمي دانيم، در تاريكي يك اتاق دست اش را روي شانه مان مي گذارد يا در روشنايي دنيا، به صورتمان سيلي مي كوبد - بستگي به شرايط دارد. بهترين كاري كه در انتظار فرارسيدن آنروز مي توانيم انجام دهيم اين است كه وظيفه اش را سبك كنيم: كه تقريبا چيزي نداشته باشد تا از ما بگيرد.
سكوتي چهل روزه در عزاي مرگ من را تجربه كردم و من را به قصه ها سپردم كاش يكي بود يكي نبود ، اول قصه ها نبود ، اون كه تو قصه مونده بود ، از اون يكي جدا نبود، كاشكي تو قصه هاي شب برق ستاره كم نبود، تو قصه جن و پري دلهره دم به دم نبود. من را به قصه ها سپردم ، اما اينبار قصه را رها نكردم، قلم در دست گرفتم تا قصه خود را خود بنويسم. سياوش شاهنامه رو كاش كسي گردن نميزد، كاش كسي توي قصه ها از عاشقي تن نميزد، كاش داش آكل با زخم تير تو بسترش جون نميداد، قصه نويس قصمونو با گريه پايون نميداد. وقتي قلم در دست گرفتم، با قلم گريستم، بهار را نقاشي كردم، باغچه را پر از گل كردم، با قلم گريستم و روياهايم را آب دادم. تقويم باغچه ما برگ بهار نداره، جاده قصه هامون اسب سوار نداره، شهر بزرگ قصه پنجره هاشو بسته، حتي تو دفتر مشق بابا انار نداره! پنجره هاي بسته قصه ام را پاك كردم، دوباره كشيدم، پنجره هايي باز در انتظار، اما اينبار انتظار را نيز خود نقاشي كردم، قلمم ميگريست و كوچكتر ميشد و من انتظار ميكشيدم، انتظار قصه اي را كه خود مينويسم، قلمم براي تمام شدن خيلي كوتاه نشده، پس هنوز ميتوانم بنويسم. مادر بزرگ قصه هاشو بالاي طافچه جا ميذاشت، يه عاشق تازه نفس تو شهر قصه پا ميذاشت، قصه هاي قديمي رو يه جور تازه اي نوشت، آدم و حوا رو ميبرد دوباره ميذاشت تو بهشت . يك برگ بهار را از دست دادم، اما هنوز پاييز نيامده، و من پاييز را بهاري خواهم كرد و در رقص خزان برگ ريزان به جشن خواهم نشست. قسم به قلم خواهم نوشت چون هنوز ميتوانم نوشت. کاش يکي بود يکي نبود اول قصه ها نبود! پ.ن: با معرفي (يکي بود يکي نبود) شعر زيباي يغما گلرويي و صداي محشر رضا يزداني، در سبک هارد راک مژده آلبوم سوم اين هنرمند بزرگ را با نام (واليوم 10) بعد از آلبوم هاي شهر دل و پرنده بي پرنده (کپ نکنيد) را در سبک راک به همه دوستدارانش ميدهم به اميد گرفتن مجوز!
|
|
|||