همینجوری

 
 

ياد تو در جام شراب

راه درازيست بسي، عاشقي هم راه نبود، نه اين تويي، اين نه منم، سيل غم و اشك و هوا، خواندن از آوار چه سود، خواندم و خواندت فرود، راه رفاقتت بگو،  ماندن و رفتنت چه سود، براي اين شكسته بال، بگو، بيا، نفس بيار، نفس كه خواهم از گلم، جان مرا هوس نيار، بزن بمان، نفس بكش، كه زنده ام ز بودنت، ور تو نباشي ام شود مرده به ايام دلم،  نه من بميرم و نه تو، قصه ما سر نشود، قصه اگر همين بود، هيچ به آخر نشود.
اگر تويي، اين نه تويي، وگرمنم، من اين منم، براي فردا و سفر، سفر به عمق چشم تو، سفر به آغوش من و قصه مستانه تو، دگر نگو نميشود، دگر مرا دور نزن، بيا نگه كن به دلم، خنجر خود ز پس مزن، دلم ز سينه ام برون بيا به اين كمان خود، آتش و آذرم فغان، نگاه چشم تو عيان.
هميشه گفته ام به خويش، كه ميروي، نميروي، باور خود ز سر بگير، ببين كه من كجا روم، ببين كجاي باورم، اگر نميكني خطر، نزن به قلب من اثر، اثر ز چشم و ناز خود، ز بوسه هاي بي هوا، ز چشم مست و ناقلا، محبت و وفاي خود، نكش دگر دوباره ام، كه جز به چشم مست تو، به دست من جام نماند، بگو كه هستي ام ز پيش و هستي ام ز پيش بيش، بگو كه باور دلت نمانده ذره اي به گل، بگو كه جان و روح من فداي مستانه تو، گر تو نباشي ام همين، جام شراب و ياد تو !


پ.ن: يادمه يه روز تنگ غروب آخر شب دم دمهاي صبح همون وقتي كه حتي خدا هم خواب بود، من بيدار بودم و داشتم توي همون تاريكي زير آفتاب تند خورشيد دنبال يه وجب دوست ميگشتم !

پ.ن: وقتي اولين جام شراب عمرت رو دستت گرفتي بدون كه توي اون سرخي صداقتي هست كه من هميشه عاشقش بودم، عكسي كه اون تو افتاده تا آخر عمر منو مست و سيراب ميكنه، نگاهش كن، نه تو هيچي نميفهمي، ميدونم و باور دارم كه خودم كنارت خواهم بود ولي اگه يه وقت نبودم اولين جرعه رو با ياد من بنوش !

پ.ن: وقتي ديگه لاله هاي نارنجي من پرپر شدن، حاضرم واسه انتقام هر پرتغالي كه ديدم پوستشو غلفتي بكنم !

چهارشنبه، تیر ۱۰، ۱۳۸۳ ۷:۰۰ ب.ظ.     پدرام


 

يادگارت

سنگين تر از سكوتم، بي تاب و بي بهانه
دل در برم ندارم
آرامتر ز طوفان، وحشي تر از ترانه
دلبر برم ندارم
يك نقطه چين خسته ... شكل پريدن ماست
شكل دوبال عاشق، بوي ترانه ماست
آواز تو صدا نيست، بي بغض و انتها نيست
سنگين تر از سكوتم
فرياد هم كه حجم اوج صداي ما نيست
مي خوانم از حقيقت، مي رقصم از نجابت
مي چرخم و نگويم، هو يا علي كجايي
من رفته ام ز مجلس، خويشم رهاتر از توست
پرواز كن، رهايي
ماندي قفس شكستي
روح اسير و خسته
جسمم ز هم گسستي
پرواز كردم اينبار، با تو به اوج خواهش
رفتم، زدم، نمردم
ماندم در اين بيابان، در انتظار جامي
بوي شراب مستي، طعم نوازش تو
دستان عاشقي كه در دست من بميرد
روزم هميشه شب بود، مهتاب تو عيان شد
روزم پر از اميد و شب هم چو روزتان شد
رفتم به شب نماندم
شعر و ترانه هايت مرهم به قلب من شد
هستم دوباره هستم، وقتي كه مينويسي
اشك و غرور و حسرت، در چشم من نويسي
حسرت براي ناز، آغوش عاشقانه
پر از غرور ماندن، بي نام و آشيانه
گر بازهم تو باشي، مهمان سينه من
شادي و شور و خنده، شولاي محفل من
اين شعر من چه قابل، پدرام روزگارت
جانم فداي چشم و دستان باوفايت
مستي من تو هستي، جام شراب و انگور
خم هم گره كه نگشود
همچون نگاه چشم مستان و خنده هايت
فردا اگر نيامد، امروز را كه هستي
ديروز را كه بودي
اميد را نشاندي، در دل نهايت من

wish to have a dream like you is all my all to make it true


ماندن نفس كشيدن، مستانه ات چشيدن
فردا اگر نيامد
دل را به يادگارت، از سينه ام برآرم
نقش دو چشم مستت
با تير آذرينم
بر قلب خود نشانم
جان را دگر چه قابل
مستانه ام
با جان خود
تا انتها بخوانم



پ.ن: مهم نيست كه دعوا سر چي بود اما وقتي راننده پژو 405 افتاده بود روي آسفالت داغ اتوبان مدرس درست اول ميرداماد ساعت شانزده و پنجاه و سه دقيقه و موتور سواري كه گول هيكول ورزشكاريش رو خورده بود و داشت از قوانين طبيعت و جنگل براي يه مشت و مال كاملن دوستانه استفاده ميكرد، تنها چيزي كه باعث تامل بود حضور كاملن بيطرفانه و بدون عكس العمل افسر كماندوي درجه دار باتوم به كمر پليس بود كه در فاصله نيم متري صحنه فرياد اون مفلوك را ميشنيد كه ميگفت: پس تو اينجا چيكاره اي ؟
پ.ن: طبق آمار دقيقي كه از اقصي نقاط به دستمون قراره برسه تعداد مستانه هايي كه عاشق ديونه هايي چون من ميشن و با اون مي مونن نه تنها به تعداد انگشتان دستي كه چهار تا انگشتشو قبلن قطع كرده باشن نميرسه بلكه من همين يك نفس از جرعه جانم باقي است آخرين جرعه اين جام شرابم مال تو!
پ.ن: وقتي كه يه بانويي كه خيلي دوستش داري دعوت ميكني تا به تولد يه جوجويي كه الان سه روزشه بياد و بعد اون بعد از بلاهاي غير مترقبه اي كه از آسمون و زمين سرش مياد درست پنج دقيقه بعد از رفتن ما خودشو به محل قرار ميرسونه و پيدات نميكنه، دلت ميخواهد مختو بكوبي توي ديوار!

چهارشنبه، تیر ۰۳، ۱۳۸۳ ۷:۰۰ ب.ظ.     پدرام


 

قصه ما

« من جلوه هستی را در نی نی چشمانت ديدم »


قصه از کجا شروع شد؟
یه نگاه؛ از نگاه دشمنانه، رسيديم به نگاه عاشقانه.. يه حمايت مادرانه.. صحبتاي صادقانه.. خنده هاي بي بهانه.. يه شباهت .. دوتا چشم و يه خنده پر از درد...


من شدم مستانه تو..


با هم بودن ما شکل گرفت، جايی در دلم باز شد..

Some day you came and I knew you were the one


يک ترانه، با حضور دستای ما، با شنیدن صدا، جرات گفتن ناگفته ها؛
« رفيق روز تنهايي، يه روز دستاتو ميگيرم »

I''ve never lost the memory of the tender things you told me


چهارشنبه، روز تو، ساعت ۷.. ساعت ما بود، گوش به زنگ صدای تو،‌ چشم به عقربه ها، تا کندترين عقربه دنيا، قله ساعت را فتح کند، و صدايمان در هم حل شود..

I feel your breath


هوا طوفانی شد ..
« عمر کوتاه من و تو، تباهه عزيزم »
ابرای سياه تموم آسمون رو پوشوند..
« تحمل کن سر ناسازگاری فلک این چرخ گردون را » سردم شد.. تو نبودی. نشد که باشی. قول دادی نباشی.
« آدم فروش شايد موهبتی است برای عاشقتر شدن »

I need some one to hide me
I need some one to hold me

« اون خنده ها، ‌اين گريه ها، بازی دنيا اينه؛ يه روز بالا يه روز پايين، زندگی همينه»


بازی زندگی تو ادامه داشت.

I hope I''ll understand some day, what''s the meaning of this crazy game
Don''t be scared and have no fear, they will show you what it means


Take my hand, take it in your hands
Close your eyes, just feel, It is real and not a dream, I''m in you and you''re in me


Other arms reach out to hold me

اما من با تو ماندم.


« عزيزم غصه نخور زندگی با ماست، نگاه کن خورشيدی از اون دورا پيداست. »


So come and walk with me and share the twisting trails and wondrous worlds I''ve known
Come with me
I''ll show you


دوشنبه، تیر ۰۱، ۱۳۸۳ ۷:۰۰ ب.ظ.     ناشناس


 


صفحه اصلي نويسندگان سايت موزيك ايميل به پدرام


PedruM


MinI mAAl PelL MelL BloG


مهندس امير - مهندسي صنايع

مهندسی صنایع و مقالات - ie313


Design by IE313