همینجوری

 
 

هواي تو

شهر دلم صفاي تو نگفته از هواي تو
بي تو مگر چه ميشود، ياد صداي پاي تو

شاد كني تو خنده را بال دهي تو مانده را
بي تو مگر چه ميشود، شادي لحظه هاي تو

پر شوم و تهي شوم رها تويي قفس شوم
بي تو مگر چه ميشود، دوبال پروانه تو

جان و سرم فداي تو منتظر نداي تو
بي تو مگر چه ميشود، گرمي دستهاي تو

نامه سكوت ميكند صدا غروب ميكند
بي تو مگر چه ميشود، اينهمه رد پاي تو

روز به انتها رسيد ساعت هفت سر رسيد
بي تو مگر چه ميشود، هستي بي رياي تو

دل به دلم تو بنده كن دوري خود شكنجه كن
بي تو مگر چه ميشود، شعر به انتهاي تو

برق دلم نگاه تو مست به مستانه تو
بي تو مگر چه ميشود، مرگ من و بقاي تــو


پ.ن: وقتي ”جمهوري اسلامي“ روز تولد باباي مهدي رو واسه مرگ چهار تا عراقي كه هنوز بوي گلوله هاشون رو ميشه از توي سينه هاي جوونهاي ايراني شنيد؛ عزاي عمومي اعلام كرد، همون لحظه گفتم آي مهدي باباتونو در مياره ! زلزله فقط يه چشمش بود وايسين بقيه اش تو راهه، تر و خشك هم با هم ميسوزه!
پ.ن: نميتونم! هنوز واسم سخته اونو تو بستر بيماري در انتظار ببينم، من كه عمري مرگ را التماس كردم اما نيومد اينك سايه اش را در هراس از دست دادن عزيزي ميبينم، هراسي كه در دل ديوانه آذرين من جايي نداشت اينك تنها در دل ميخوانم هو حق مددي مولا نظري، حيدر مددي !
پ.ن: تولد عسل ترين دختر دنيا، شيرين ترين خوشگل بلا و مهربونترين الهام دنيا مبارك !

یکشنبه، خرداد ۱۰، ۱۳۸۳ ۷:۰۰ ق.ظ.     پدرام


 

رد پا

آفتاب كه در مياد، من خيلي وقته كه بيدارم، خيلي وقته كه دارم ميون اينهمه سيم و عدد پشت قاب پنجره اي كه واسه من شده قاب عكس چشمهاي اون، دنبال يه رد پا ميگردم، دارم دنبال يه گمشده ميگردم كه هيچوقت نداشتم، آره اول صبح دارم دنبال زندگي ميگردم، نه اشتباه نكن زندگي با زنده بودن فرق داره، عمريه كه جنازه متحركم، زنده ام (متاسفانه هنوز !)  اما زندگي كردن وقتي نيست كه خيال كني داري زندگي ميكني، چشماتو ببندي و هر روز صبح پاشي بري سر كار، اونجا با شونصد نفر واسه يه لقمه نون كلكل كني و  آخرشم با اينهمه حرف چهار تا حرفم بذارن رو دلت و دوباره و دوباره ها ! ... بعد هم  دو ساعت توي راه باشي و برگردي خونه و دلت تنها به يه بوسه مادر خوش باشه و ديدن روي عزيزهايي كه دوستشون داري ! خوب درست اما اسم اين شد زندگي ؟! وقتي عشق به آينده و اميدي براي فردا نيست، وقتي آينده تاريكتر از گذشته ات مونده ، ديگه دلت به چي خوش باشه ! واسه همينه كه هر روز صبح پشت اين قاب شيشه اي دنبال يه رد پا ميگردم رد پاي زندگي !



پ.ن: آرزوي شنيدن صداي قلبي كه دوستش داري رو به چه قيمتي بايد نگه داشت؟ همون الماسي كه تو بهم هديه دادي درست به بزرگي يه زمينه و داره توي سينه من ميتپه!
پ.ن: گلهاي مريم توي باغچه به چه اميدي در بيان! اگه بيان بيرون و ببينن تو نيستي كه عطرشون رو به پات بريزن !  خيلي تلخه خيلي !
پ.ن:  ميگن عاشقي بهت نمياد! خوب نياد ! اصلن كي گفته من عاشقم هر كي گفته خودشه ! بگيرينش ! لبخند بزنيد !

چهارشنبه، خرداد ۰۶، ۱۳۸۳ ۷:۰۰ ق.ظ.     پدرام


 

start our play


روزهاي دلتنگي و دلواپسي
شب هاي پر از خالي
و خوابهاي رويايي
اينهمه بي تابي و بي قراري
تازه شد اول بازي ...


پ.ن: براي پرستيدن چشمانت و براي دوست داشتن دستانت هزار بوسه هم شرمندگي است، قاصدكهاي خيالم را درياب ! قلبم را هديه آورده اند.
پ.ن: چرا وقتي حاضري هزار ساعت از عمرت رو بدي تا فقط يك ساعت رو؛ يه جا؛ يه موقع؛ يه وقت داشته باشي، تنها چيزي كه گيرت مياد يه افسوسه ؟
پ.ن: تازگي بوي بارون، بوي خاك نم خورده، بوي چمنهاي خيس، رنگ سرخ جام شراب، پس؛ پس زندگي كجاست؟

یکشنبه، خرداد ۰۳، ۱۳۸۳ ۷:۰۰ ب.ظ.     پدرام


 

Pain

اينم يكي ديگه از شعرهاي سحاب كه دوباره من فارسيشو همونجوري كه دوست داشتم سروخيدم.




Second by second it pains me more
I don't know why, just, I got pain
My pains will never gone
Pains take me to the
Land of maze and shits
I will escape
From this hell
That I didn't build
I got pains more now
I can't control mine
I will be lost
You will never find me
You will never see me
Again
I got the pains that
Keeps me alive with fucking aches (keep me alive-keep me alive)
Life without pain
A dream that will never come true
Life with the waste
Will go on
I'll die - and again
So many people like me
Will escape
But do they win?
I would never got that, but hope them a good
Drowning in pains.....

 



لحظه به لحظه دم به دم
غم به رهم فزون شود
خود كه ندانمش چرا
درد امان نميدهد
غم به دلم نشيند و
دگر برون نميرود
هان نبرد مرا مگر
اگر برد كجا برد
به سرزمين چرك و دود
من نروم به هر كجا
دل ندهم به هر قضا
از اين جهنم و فغان
گرچه كه من نساختم
ولي گريزم از ميان
درد همي فزون شود
من نتوانمش سكون
قالب جان برون شود
مرگ همي عيان شود
يافت نمي كني دگر
رفتم و رفته ام ز بر
دوباره و دوباره ها
نيست ز خنده ام خبر
درد مرا دوا كند
زنده به انتها كند
درد دوا نميكند
مرگ مگر رها كند
زنده بمانم و بمان
زندگي ام بدون درد
شكل خيال زندگي
دگر صدا نميكنم
زمان كه ميرود  چو باد
زندگي ام چو هرزه باد
ميگذرد، گذر كنم
بميرم و دوباره باز
همچو همين بيخردان
مثل من و هميشه ها
باز فرار ميكنند
از خود و  افيون سياه
جايزه مرگ بيار
برنده هم به انتظار
من نروم به اختيار
درد كشم نگاه يار
آخر اين قصه درد
غرق شدن مثل تگرگ
اينهمه آرزوي من
نوش به افتادن برگ
من به نگاه چشم تو
دلخوشم و نميروم
درد كشد اگر مرا
باز نشسته ام براه
مست به خمر چشم تو
نعشه آن نگاه تو
دود و شراب و زندگي
فداي مستانه تو


پ.ن:  براي چرخش هنرمندانه قلم در دستان دوستي كوچك اما دوست داشتني  و بزرگ، پر از تجربه تلخ اين دنيا پر از رهايي و پر از سرگرداني ميان تمام اين دشتها، غزال زيباي دوست داشتني به جشن نگاه خواهيم نشست، شايد در تصور خيال رنگها به حقيقت زيبايي دست يابيم. وعده ما پنج شنبه سي و يكم ارديبهشت ماه ساعت چهار الي هشت نگارخانه ضرابي واقع در خيابان شريعتي بين حسينيه ارشاد و شهرداري منطقه سه كوچه كاميار پلاك نوزده. با لذت بردن از تابلوهاي اين هنرمند بزرگ ديداري نيز تازه خواهيم كرد، منتظر ديدار تك تك عزيزان هستم.
پ.ن: با استفاده از تكنولوژي sql و دانش و محبت بسيار زياد دوست بسيار خوبم عليرضا ملقب به آستانه يا همون armstory خودمون ، اينجا هم از شر سيستم كامنتهاي دوزاري خلاص شد و  كلي رفت رو كلاسش و با تشكر ويژه خدمت اين دوست خوبم، متاسفم كه هيچكس قصه هك شدن رو در پست قبلي باور نكرد !
پ.ن: اي كساني كه ايمان نياورده ايد از آوردن اطفال بالاتر از هزار و چهارصد سال جدا خودداري فرمايييد متشکرم!


((( نمايشگاه هنرمند بزرگ غزال خانم كوچولوي گل تا سه شنبه ادامه دارد براي ديدن آثار و خود غزاله جان ميتوانيد روز سه شنبه پنجم ارديبهشت ساعت 16 تا 20 مراجعه فرماييد.)))















چهارشنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۸۳ ۷:۰۰ ق.ظ.     پدرام


 

Test
Hacked by armstory :-D :-D :-p
یکشنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۸۳ ۸:۴۰ ب.ظ.     پدرام


 

free_2

اين شعر انگليسي سروده زيباي دوست خوبم سحاب است كه مدتها پيش به من داده بود از نوشته هاي قشنگش  ميتونين اينجا  لذت ببرين. تا حالا چندين بار از شعرهاش توي وبلاگ قبليم استفاده كرده بودم و  اينقدر از اين شعرش خوشم اومد كه همسو با شعرش، اين شعر فارسي رو نوشتم البته با ديدگاه خودم و همونجوري كه خودم دوست داشتم و شعرشو فهميدم نه اوني كه منظور سحاب جون بوده !


Let me think
Let me know
The valley of hell
The depth of death
Every one free to choose




وقتي كه ميرقصند
وقتي كه ميخندند
از راه و از بيراه
ره را كه ميبندند
دل را كه ميخندند
اينجا منم بي تو
آنجا تويي بي من
اين نامه هم ممنوع
آن خنده هم موقوف
ديدار تنهايي
تا روز بي روزن
روز وداع يار
تا لحظه پرواز
آن انتخاب من
فكر تو هم پيداست
از پشت آيينه
بگذار انديشم
بگذار تا دانم
در دره نفرين
در بوي عمق مرگ
هر كس كه آزاد است
در انتخاب مرگ


Stay or Join
Free or Die



ماندن در اين روزن
شايد كه او ماند
شايد كه ملحق شد روحم ز جسم و تن
آزاد شو آزاد
زين پس رهايي كو
يا مرگ را درياب يا جام مي برتاب
آزاد شو آزاد



You are free to choose
But they make you choose
Fuck you're free to choose
They obligatory options
You're free choose
You get right to choose
The rule gives you the right
Write the right
No one get no fuck to rules
But you are Free to choose
Get rid of all the rules



در اين زمستان سرد و غبار غم
در اين هياهوي غمبار اين دلتنگ
در انتخاب خود، آزادگي درياب
آزادي خود را در انتخاب خود
در انتخاب جان
در رفتن و ماندن
در فكر خود درياب
اين روزگار است و هديه به آزادي
آزادي بودن
آزادي رفتن
اين هديه را ليكن زور است برگيري
آزادي ات زور است اين هديه را درياب
اين اختيار توست در ديد و در فكرش
آزاد باش درياب اين انتخابت را
اين بازي دنيا چندين قواعد را
ميگويدت اما
بنويس بر بودن
تنها همين قانون
اين انتخاب توست
اما تو آزادي
هر چند اين قانون
تنها درست است آن
بشكن بزن برتاب
تو اين قواعد را
بازي مكن با دل
دل را به من برتاب
مستانه شو با ما
دردانه عالم
آزاد باش ليكن قلب مرا درياب
دوري تو از من
حسرت به ديدارت
شكل صداي تو
رفته است از يادم
اينجا كسي هم نيست
گر هم كسي باشد
اين انتخابي نيست
آتش بزن بر ما
رسم قواعد را
ديوانه كن ما را
مستانه جان درياب


پ.ن: يكي (نه فكر كنم دوتا بود)، ميگفت كه پ.ن هاتو جا گذاشتي توي اسباب كشي خوب وقتي اين وبلاگ زير سايه ساخته بشه و همه چيز تو حاشيه نوشته بشه ديگه پا نوشته واسه يه حاشيه نوشتن نداره كه !
پ.ن: ميگن آرزو بر جوانان عيب نيست اما من فكر نميكنم باباي آرزو هم همچين نظري داشته باشه !
پ.ن: اين بلاهم بعضي وقتها يه چيزهايي ميگه بايد روي سر در تاريخ با آب طالبي نوشت چهار روزه دارم به اين ميخندم و كيف ميكنم، "اي كساني كه ايمان آورده ايد! لطفا آنرا برداريد و با خودتان ببريد"

۷:۰۰ ق.ظ.     پدرام


 

mother

دل در دل و شب در ره و مهتاب عيان است
فردوس من و چشم تو و جام شراب است
گويي ز فلك قصه من چرخ ندارد
وقتي به سرت فكر من و عشق تمام است
يكدم به فغان ناله شبگير شبانگاه مرا نوش
يك جرعه از آن جام مي چشم نكوي تو مرا نوش
ور ميگذري از سر كويم تو مرا بس
ور ميگذرم بر سر كويت چه دل افسوس
اي مست ترين مستي مستانه نازم
گر دوست بداري تو مرا بوسه دهم
خيال يك بوسه مرا بس


____________________________________



مادرم گل گلكم شعر نگويم
از بس كه نگويم
نتوانم كه دگر مدح تو گويم
اين گشته خجل از همه خستگي تو
من عاصي و طغيانگر و
دلواپسي تو
اي روزترين شعر
حقيقت تر از عالم
اين جان بستان
چيز دگر من كه ندارم
از بس كه تو خوبي و نگاهت نگران است
من خواب و دلم سخت گران است
شايد كه همين شعر شوي
لحظه اي خرسند
اين دل نگران است كه چشمت نگران است
با من تو بمان
باز بخوان
باز نوازش
دل را كه ستاندي
تو دگر باز نيارش


روز جهاني مادر بر مادر خوب خودم و همه مادرهاي دنيا مبارك




چهارشنبه، اردیبهشت ۲۳، ۱۳۸۳ ۶:۰۲ ق.ظ.     پدرام


 

accident

وقتي دو روز پشت سرهم دوبار با سرعت زير پنج تا تصادف ميكني با خودت فكر ميكني سوميش چه بلايي قراره سرت بياد ! اما وقتي لبخند و نگراني يه گل نازنين رو هنگام تصادف يادت مياد و اينكه اگه اوني كه اندازه يه دنيا دوستش داري بفهمه چقدر نگرانت ميشه و اينكه واسه خسيس بازي خودت كه زورت اومد سه تومن پول زور واسه پاركينگ بدي شونصد برابرش مجبور شدي واسه صافكاري و تشكيلاتش بدي و اينكه عين خيالت نباشه كه چقدر پياده شدي و فقط خوشحالي چند لحظه اون گل نازنين و عزيزترينت يادت بياد و اينكه حسرت خوردن يه دونه از اون ليوانها كه نوكت توش نميره رو با مستانه ات بكشي و چشمت به در خشك بشه و اينكه چقدر حسرت يه پياده روي رو بكشي و به داشتن دوستهات افتخار كني و شيريني حسادت هاي يه مورچه كوچولو قلقلكت بده و از اين موضوع احساس لذت هم بكني و اينكه و اينكه زندگي كني يه زندگي راستي راسراستكي واسه هميشه هميشه ها با همه اينها، شايد فقط يه رويا نباشه شايد همه زندگيت باشه !



شعر من وسوسه خوندن تو
دل من همه نياز موندنت
عاشقي هامو ببين نفس بكش
توي اين ترانه هاي موندنت
يادمه يه روز كه ابرها نبودن
حتي دريا تو صدام نمي چكيد
ياد تو هر چي كه بود يه خاطره
ديگه خون توي رگهام نمي چكيد
از تو و من و نگاه و چشم تو
دستهاي ناز تو سر نمي كشيد
بوسه هاي بيدريغ و پر بهار
حتي از خيال من
سوي تو پر نمي كشيد
هميشه دلهامون آفتابي نبود
تو سكوت شب كه مهتابي نبود
آخه عطر تن تو  رو بام عشق
حتي تو خواب منم
بوي تو رو نمي شنيد
يا كه اون ستاره هاي شعر تو
واسه آفتابي شدن
بهونمو نمي شنيد



اما امروز كه بازم نوبت ماست
وقت شعر و نوبت بهونه هاست
ساعت كوكي دل صبح تا به شب
صداي هفت ستاره پر ترنم نگاهت
بوي مســـتانه و شعرش
توي اون قاب قشنگ
هميشه منتظر هست شدن
هست شدن، هست شدن
          هستي اون
لحظه لحظه خاطره ؛ صداي اون
بغض من ؛ ترانه هام
منتظر شنيدن صداي اون
كه ديگه ندارم و نميتونم داشته باشم
كه شايد يادم بمونه كه يه روز يه وقت يه جا
اونو تو هيچ كجا جا نذارم
جز يه قلب پر اميد و نيمه جون
جز يه سايه تو شباي غرق شبنم، غرق خون
ديگه هيچ كجاي دنيا  اونو من جا نذارم
اگه بالاي يه قله ميون ابر سپيد
اگه تا ته ستاره ميون برف اميد
اگه تا اون ته قصه ميون خواب دوبد
هميشه  چشاي مستش جلوي چشام پريد
مهربوني رو يادم داد
ناز مستانه اون
قرص و محكم و صبورم
تا كه مي خونه كه هستم
هنوزم مستم و هستم
مست مستانه اون
تا كه مي خونه كه هستم
هستم و هستم و هستم
مست مستانه اون

یکشنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۸۳ ۷:۰۰ ق.ظ.     پدرام


 

مترو

از راننده اتوبوس واضح و روشن ميپرسم كه عباس آباد ميري ؟ ميگه آره بعد ميره مترو حقاني ! ميرم جلو و ميگم مگه نگفتي عباس آباد ميرم ؟ ميگه فرقي نميكنه ! با چشمهاي از حدقه در اومده ازش ميپرسم فرقي نميكنه ؟ يعني چي فرقي نميكنه !؟ (طرف حتما تبليغات دوغ پگاه زياد ميبينه !) ميگه هر جفتش مترو داره ديگه! تنها كاري كه تونستم بكنم اين بود كه پياده شم و در حاليكه ابروي سمت راستم رو بردم بالا گوشه سمت چپ لبم رو هم جمع كنم و با انگشت به سمت سرم اشاره كنم و انگشتم رو چند دور در همون حالت بچرخونم !


صداي گيتار برقي اين كچله بعضي وقتها يه جورايي ميچسبه مخصوصا موقعي كه هوا ابري باشه و تو تك و تنها توي يه جاده خلوت كنار يه دره بايستي و صداي ضبط ماشينت تا خدا برسه اونوقت باد هم همه موهاي ژولي پوليتو تو صورتت بپاشه و فكر كني كه اينجا نهايت دنياست و بوسه داغ داغ وحشي صورتي مستانه رو هم كه داره تا توي قلبت رو ميسوزونه روي لبهات حس كني و خيال كني كه داري توي آغوشش جون ميدي و ديگه نيستي تا همش نگران باشي هست يا هنوزم هست !


امروز صداي ناقوس صورتي روان بصدا در نخواهد آمد روزي را كه گفتم و روزي را كه خواند together we stand divided we fall  كه اين (ما) هنوز وجود خارجي نيافته سقوط كرد و تكه تكه شد امروز هنوز  ترانه money در صداي باد ميپيچد و تنها صدايي كه ميشنويم صداي جرينگ سكه هاست كه هرگز برق نخواهند زد در اين وادي بي انتها، كه هر چه ميرويم تنگتر است و طولاني تر اما حوصله صبر بلند است و دندان طمع روزي بر ديواره هاي تنگ اين دالان زندگي ساييده خواهد شد و رهايي تنها شانس خواهد گشت اما من هنوز هستم تا انتهاي دالان تا روزنه جدايي تا باور كنم ديوانگي چه طعمي دارد هنوز هستم تا چشمان مستانه ام برويم بخندند و دوباره تا هميشه هميشه ها طعم انتظار يك جرعه ناب چشمانش را در بوسه هاي پاييز خواهم كشيد و شايد روزي خواهم چشيد و باز هم ميخوانم ...


حالا بيا بشين برات بگم يه قصه
تا خوب بدوني
گوش كن به هرچي ميگم
تا تنها نموني
حالا بيا بريم هرجا گلي كه داري
هر كي و هر چي باشه
شايد اومد از راه يه روزي
كه اونم نباشه
اين دل همه بودن ما
عمرش دو روزه
ولي اونم فقط يه قصه اس
دنيا يه روزه
اون خنده ها اين گريه ها بازي دنيا اينه
يه روز بالا يه روز پايين زندگي همينه
اون خنده ها اين گريه ها بازي دنيا اينه
يه روز بالا يه روز پايين زندگي همينه



ماجراي دادگاه سيزدهم

یکشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۳ ۶:۰۳ ق.ظ.     پدرام


 


صفحه اصلي نويسندگان سايت موزيك ايميل به پدرام


PedruM


MinI mAAl PelL MelL BloG


مهندس امير - مهندسي صنايع

مهندسی صنایع و مقالات - ie313


Design by IE313