|
همینجوری |
||||
|
اينك اشاره اي شوم از راه دور قصه ها
پ.ن: عجب رسم عجيبي دارد اين زمانه و چه سرگذشت غريبي من؟
تقديم به او كه تنها ترين چيزي است كه من از خوشبختي فهميده ام و نگاهش بي كينه ترين سخني است كه تا به حال شنيده ام و هم چشمان او بود كه به من مي گفت : دلير باش تا وقتي دو چشم وفادار برايت اشك ميريزند ، زندگي ارزش رنج كشيدن دارد. پ.ن: حالي بس عجيب دارم، گمشده اي داشتم، سالها، هنوز هم همان گمشده است، براي من، قديسه اي كه تا ابد برايم همان خواهد بود، اما تنها ديدن اسمش كافي بود تا تمام وجودم تكه تكه فروبريزد. من دوباره شكستم، يادت هست زير تيغ جراحي، من در زندان، اينبار جشن تولد توست، بعد از سالها، يافتمت، نميدانم شايد هنوز گمشده باشي، اما اينبار هم عجيب است شايد اينبار هم من در زندان باشم، مردانه و استوار، تو آنموقع نفهميدي نيامدنم را، اينبار هم نخواهي فهميد رفتنم را، هيچگاه !
باد پاييز بوي غم ميداد، تموم لباسهاش خاكي شده بود، روسري مشكي سرش بود كه جاي دستهاي خاكيش روش مونده بود، نگاهش كه ميكردي، همينطور نگاهت ميكرد، انگار نميديدت ولي نگاهت ميكرد، تو صورتش هيچي نبود، يه پرده خاك روي لبهاي خشكش نشسته بود و لبخند قشنگ هميشگيش رو پاك كرده بود. جمعيت زيادي دور و برش بودن هركس ميخواست يه جوري با اركيده حرف بزنه اما اركيده فقط نگاهش ميكرد و گاهي اوقات سرشو تكون ميداد. آخر فروردين ماه بود، تازه به اين مدرسه اومده بود، هيچ دوستي نداشت، كنار يكي از دانش آموزان نشست، ميز سوم سمت چپ، سمانه اصلا دوست نداشت جاي راحتشو توي نيمكت دو نفره تنگ كنه، به چشم يه مزاحم نگاهش كرد، زير لب چيزي گفت، كتابشو بست و همينطور كه با ناراحتي جابجا مي شد دستشو كرد توي جاميزي و كيفش رو هم به سمت راست كشيد، اركيده سلامي كرد و نشست، رنگ روپوشش با همه فرق داشت، اما اين تنها وجه تمايزش نبود، خانم معلم لبخندي زد، صداي در اومد.
كلي از درسهاشو هنوز نخونده بود، هيچ وقت فكر نميكرد به اين زودي آشپزي كردن رو ياد بگيره، دو سه بار بيشتر غذا رو نسوزونده بود ولي هميشه جاي يه سوختگي رو ميشد روي يكي از انگشتهاش پيدا كرد، حالا ديگه ميتونست به يه مهموني هم فكر كنه، مثل مامان خانومي، اونم يه قرمه سبزي خوشمزه، كه بوش دهن آدم رو آب ميندازه، آخه هنوز چند تا بسته سبزي توي فريزر داشتند. سيب زميني هارو كه شست، درب قابلمه رو گذاشت، نگاهي به ساعت انداخت، كتابشو برداشت، هنوز يك ساعت وقت داشت اما زنگ ساعت رو تنظيم كرد تا دوباره ديرش نشه.
با سرويس برگشت خونه، خونه جديدي كه اجاره كرده بودن فقط دوتا خونه با خونه مادربزرگش فاصله داشت، مستقيم رفت خونه مادربزرگ، اتاق آخر، مقعنه اش را درآورد، دكمه هاي بالايي مانتوش رو باز كرد، كنار تخت نشست و مادرش رو بوسيد، باز هم خواب بود، حتي پلك هم نزد، يه نگاه به كپسول اكسيژن بالاي سرش كرد، دوباره بوسيدش، دلش ميخواست از مدرسه تازش بگه، از دوستهاي جديدش بگه وقتي كه معصومه همون دختر دراز لوسي كه ته كلاس ميشينه از قصد پاشو لگد كرد، تا حرصي كه از خانم فربدي داشت، واسه اينكه يه بار فقط نيم ساعت از كلاس بيرونش كرده بود، رو خالي كنه، اونوقت سمانه حسابي از جلوش دراومد و حالش رو گرفت. اما انگار خيلي خسته بود، خواب بود، ديگه هيچي نگفت، يعني تو دلش هيچي نگفت، فقط وقتي داشت پا ميشد بالا رو نگاه كرد و زير لب يه چيزي گفت، نهارش آماده بود، ديگه مجبور نبود، براي شستن ظرفهاي شام موقع پخش سريال همون آقاهه كه فقط يه شعر بلد بود بخونه، صداي تلويزيون را آنقدر بلند كنه كه توي آشپزخونه هم شنيده بشه.
روپوشي كه واسه امسال خريده بود را پوشيد، رنگ قشنگي نداشت اما موقع ثبت نام رنگش را از خانم ناظم پرسيده بود، هيچوقت اين رنگ را دوست نداشت، خاكستري روشن، زير لب گفت: حالا بازم خوبه كه روشنه. به مدرسه كه رسيد دلش شور ميزد، تمام حياط رو دنبال سمانه گشت، پيداش نكرد، رفت دم در حياط منتظرش موند، تا مريم اومد، پريد جلو و بعد از يه احوالپرسي سراغ سمانه رو گرفت، يهو تموم وجودش يخ كرد، اون براي هميشه از ايران رفته بود، سرماي پاييز تا ته استخونهاش رسيد.
از آمبولانس كه آوردنش پايين، نميشد جاي سر و پاشو تشخيص داد، مريضي طولاني هيچي ازش باقي نذاشته بود، روي زمين گذاشتنش، اركيده كنارش نشست، بارها بوسيدش، دستهاش يخ كرده بود، دستهاشو گرفت، ميلرزيد، آفتاب دوباره بالا اومده بود، اما سردش بود، جاي پاي اشكهاش روي خاك صورتش تا پايين گونه هاش چشماتو با خود ميكشيد، بلندش كردن، چند تا ياس سفيد ميون خاك افتاده بود، هر كسي يه چيزي ميگفت، اركيده فقط نگاه ميكرد.
از DJFanni عزيز بخاطر ترانه اركيده ايليا كه برام هديه آورده خيلي ممنونم.
هفت روز گذشت و من هنوز اندازه يك دريا گريه دارم ، نه براي تو ،براي خودم، براي اين دل تنهام، تو هم مرا تنها گذاشتي، اما من تا هميشه ها منتظرت ميمونم تا برگردي و منم با خودت ببري منتظرت ميمونم
|
|
|||