|
همینجوری |
||||
|
تو اين شب گريه ميتوني پناه هق هقم باشي تو اي همزاد هم خونه چي ميشه … ؟
يادت هست وقتي فرياد زدم ! تو اي پايان تنهايي پناه آخر من باش ، تو اين شب مرگي پاييز، پناه آخر من باش وقتي در لحظه هاي تنهايي، تنها آغوش گرمت رو با تمام وجود احتياج داشتم تا صورت خيسم رو لا بلاي بوي عطر تنت پنهان كنم تو كجا بودي؟ وقتي از درد به خود ميپيچيدم و بروي دوستانم لبخند ميزدم تو چيكار ميكردي؟ وقتي حتي دستهاي نازنينت رو نداشتم كه توي دستهام بگيرم و اونقدر ببوسم كه دنيا رو فراموش كنم، داشتي با اون دستهاي نازنينت چيكار ميكردي؟ وقتي غم صد تا دنيا از رفتنت از نبودنت و از چرخش بيرحم روزگار صد سال پيرم كرده بود، تو داشتي خواب چي ميديدي؟ وقتي چشمهامو يه لحظه بستم و منتظر مرگ بودم كه توي آغوشش براي هميشه منو نگه داره اما اون هم مثل دنياي من بي وفا بود و تنها ردي كه توي وجودم گذاشت يه درد بزرگ بود، آغوشت رو براي كدوم لبخند باز كرده بودي؟ وقتي توي خودم زير صداي نفسهام بخاطر اينهمه دوري از دستهات آروم آروم گريه ميكردم، دستهات رو كجا قايم كرده بودي؟
يكي بود يكي نبود، زير گنبد كبود، دوتا بود يكي نبود، يكي بود، دوتايي بود... take a look here please may be something special waiting for U پ.ن: همه حرفهاتو شنيدم، خوندني هاتو كه ديدم، همرو به جون خريدم، تو بازم حرف بزن چيزي بگو، اين دلم هميشه ها منتظره، يه رد پاي تازته !
دشنه نزن دلم ندر چشم تو آن نگاه تو شعله نزن دلم نسوز آغوشت را صدهزار بار التماس ميكنم تا سر بر شانه هايت بگذارم، تا در نگاه مستانه ات تا در گرماي سرد و دلچسب دستانت ذوب شوم، تا بميرم و زنده شوم، در هواي تو، تا سرت را در ميان بازوانم بگيرم و بي اختيار بخندم، بخندم و اشك بريزم كه در اين دنياي بي انتها سهم زندگي را از سيب فراري، از سرنوشت يافته ام و زيباترين عشق دنيا را بدست آورده ام، ميخواهم آنقدر بگريم، آنقدر بخندم، كه يا از هم دريده شوم يا حتي ديگر طوفان سرنوشت هم نتواند تار و پودم را از هم بدرد كه ديگر تار و پود وجود من تويي و اين عشق رويايي و وهم انگيزت! سبز شوم به دست تو، نگاه هم به دست تو، منم منم در التماس دست تو، نوازشم كن اي نفس، پرم شكسته اين قفس، دست خودت ترانه كن، دست مرا بهانه كن، بخوان به دست من سرود، سرود آخرين نفس، كه جان دهم به دست تو، اگر كه ميرود نفس وقتي چشماتو ميبينم و وقتي دستهاتو ميگيرم ديگه به نهايت رسيدم، نهايتي كه لحظه اي بعد از ترس نبودن، از ترس نديدن و از ترس سياهي ابدين، دستاتو از دستم رها ميكنه تا روزي كه بتونم وقت پرواز اون بالا توي ابرها، وسط اون همه مه، جايي كه ديگه دست سرنوشت هم بهمون نميرسه؛ هزار بوسه مهمان دستات باشم، تا آن روز، هر هفته قاصدكهاي خيالت را بوسه ميدهم، مهمان نميخواهي ؟ open your heart I'm coming home پ.ن: هر چه بيشتر مي گذرد بيشتر دوستت ميدارم و هر چه بيشتر دوستت ميدارم ديرتر ميگذرد و هرچه ديرتر مي شود، بيشتر ميترسم و هرچه بيشتر ميترسم بيشتر ارزش بودنت را ميفهمم و هر چه بيشتر ميفهمم بيشتر دوستت ميدارم و هر چه بيشتر دوستت ميدارم … يك كلام ختم كلام بي تو به سر نميشود!
در روزگاری که مهربانی کیمیاست، روزگاری که نامـردی عین مـردی است، تنهـايی و تنهاماندن، رسم زمانه است، دسـت عزیـزی گرمابخش دستان سرد من شده. و وجود عزیزتری، همیشـه نگران و چشـم به راه، که آیا می آید؟ آیا می ماند؟ آیا قصه تنهایی ام را پایان میدهد.
و در روزگاری که جسم با ارزش تر از روح است، از با ارزش بودن روح و افکارم و نه جسمم خوشحالم.
دل من به این خوش است؛ یاری دارم که یار است. و دوستی دارم که آنقدر دوست داشتنی است که دوستش دارم و دوستم دارد و ارزش دوستی را می داند.
اگر دیگران گاهی آنقدر کوچک می شوند که برای عشـق٬ ملاکی به جز افـکار زیبـا دارند، بگذار به راهی بروند که تا به حال وجود بی ارزششان را در آن هدر داده اند. آنها هیچ وقت زیبایی ای را که تو دیدی نخواهند دید و طعمی که تو چشيدی٬ نخواهند چشید.
بگذار دنیا به چرخش حقیر خود ادامه دهد. بگذار بازی دیوانه وار زندگیت ادامه داشته باشد. بگذار تا کیسه ها از طمع پر شوند. بگذار تا صدایشان در همـهمه ها گم شود. تو به سـیب فکر کن. به چرخش آن، سیبی که روزی آن را گاز خواهی زد، با پوست یا بی پوست. فرقی نمیکند. روزی سـیب از آن تو خواهد بود. روزی که پـرده های تيره را کنار خواهی زد و قصه ای که هميشه هميشه ها منتـظرش بودی آغـاز خواهدشد. ــ روزی که گفتم امید رسـیدنش را ندارم، و روزی که گفتی مطـمئنی که خواهـد آمد ــ در میان هیـاهوی اطـراف، دو چشـم خواهـی یافت و دستـهای همیشـه سردی که دسـتان آشـنایی گرمابخـش آن بوده و رویاهایی کـه به واقعیت می پیوندد.
يكي بود يكي نبود، زير گنبد كبود، يكي بود هيشكي نبود، يعني بود، كسي نبود، يه نفر معمولي بود، يه پسر يه خل پسر، خيلي هم معمولي بود. براي اطلاعات بيشتر حتما اينجا را كليك كنيد! پ.ن: اگه آبي رو از آسمون بگيرن به جاش بشاشن به جام و طوفان زرد راه بندازن و اگه نذارن امير مرواريدهاي تاجشو حين بازي خودش بچينه و اگه وسط تاج يه سوراخ درشت زرد بيفته و اگه حسرت يه برد شيرين رو توي استاديوم از دست بدهيم و اگه با رفتن به استاديوم كه ساعتش همينطور سر ساعت هفت خواب رفته بود فرصت آپديت چهارشنبه رو از دست دادم و تازه اگه اين باخت رو به نفرين مستانه نگيريم و اگه نوني كه از نايبي استقلال بدجوري با دخل و خرج بعضيها قاطي شده كه ولكن هم نيستن و اگه نوازي نيست و اگه خسرو حيدري رو نميذارن كه درخشنده ترين مرواريد اين تاج بشه و اگه هزار تا اگه ديگه هم باشه قرمزها قبل از حرف زدن يه نيگاه به جدول بندازن تا تاج رو بالاي سرشون كاملن احساس كنن تا برسيم به مشاهده !
دلت خوشه! نشستي كنج اطاقت و زل زدي تو اين مانيتور، جمله هارو يكي در ميون ميخوني و اسكرول ميكني مياي پايين، تو دلت ميگي اين يارو رو بببين چه دل خوشي داره، شايدم بيكاره و از غم و سختي دنيا هيچي نچشيده، كي حوصله داره اين مزخرفاتتو بخونه، همه اينها مال مخ زنيه، معلوم نيست داره مخ كدوم بيچاره اي رو ميذاره تو فرغون ! فكر كرده چه تحفه اي، بدبخت خبر نداري، تا وقتي خرجش كني و قربون صدقش بري، دور و برت ميپلكه وگرنه پشمم حسابت نميكنه و مثل يه تيكه آشغال ميندازت پشت سرش، معلوم نيست اينجا اينطوري مينويسه ، توي اي ميلش چي مينويسه، اونجا حتمن فقط سكسه ! اي بدبخت واسه يه تيكه ... ببين چيكار ميكنه، سايت درست كرده ! كلي مايه خرج كرده احمق ! بيا پيش خودم يادت بدم با يه ياهو مسنجر چسكي تا حالا شيش تا دخترو خوابوندم زمين، دو زارم خرجشون نكردم بيچاره! آخ كه دلم واست سوخت، طفلك چه التماسي هم ميكنه واسه دو تا چشم! آخه اونم جا شد، ما كجاييم اينا كجا ! پ.ن: امروز شنبه است، نوبت عاشقي من نيست ولي دلي كه تنگ است، حتي اگر امروز شنبه است !
|
|
|||